بهار در همه جا با خوشی های زیاد همراه است. اما در گذشته های نه چندان دور ، بهار در هزاره جات با نگرانی هایی برای کشاورزان و صاحبان چراگاه ها فرا می رسید: کوچی ها رمه های شان را در هزاره جات می آوردند و مزارع و چراگاه های مردم در معرض خطر قرار می گرفتند. بهار امسال و سال های آینده چطور؟ نمی دانم؛ اما نشانه یی از خطر وجود ندارد.
سرازیرشدن کوچی ها در هزاره جات همیشه مشکلاتی را، در گذشته ها، به بار می آورد. قبلاً، از سال 1357 کوچی ها در ولسوالی های حصه اول بهسود،حصه دوم بهسود، پنجاب ، ورس ، لعل، ناور و غیره یک مشکل اجتماعی و اقتصادی را پدید آروده بودند. چون آن ها همیشه با گوسفندان و شتر های بی شمار شان با حمایت سیاسی و نظامی دولت به هزاره جات می آمدند. کوچی ها از اواسط بهار تا اواخر تابستان در چراگاه های خرم و پر آب علف هزاره جات اتراق می کردند.
کوچی ها ابتدا در پی فرمان امیر عبدالرحمان خان، از سال 1888 به بعد، وارد هزاره جات شدند. امیر مذکور به کوچی ها فرمان داد که در ساحات مختلف هزاره جات اتراق گاه (میله) های دایمی داشته باشند. عبدالرحمان، بیش از نیمی از سرزمین های هزاره نشین را خالی از سکنه ساخته، ساکنان بومی را قتل عام کرد ه زمین های شان را به افغان ها داد. در بقیه مناطق هزاره جات کوچی گری را به یک رسم معمولی سالانه مبدل کرد. از آن به بعد، کوچی ها نه تنها برای هزاره ها یک مشکل اجتماعی و اقتصادی را به وجود آورد بلکه باعث ایجاد فشار های گوناگون سیاسی و قومی شدند. چون کوچی ها تحت فشار و حمایت دولت چراگاه های عمده هزاره جات را تصرف کردند ؛ توسط حیوانات شان کشتزارهای هزاره های ده نشین را از بین می بردند. به این ترتیب، همه روزه وارد نزاع بی پایان بر سر علوفه و مراتع می شدند. ولی آشکار بود که روستا نشینان بی دفاع بازندهء دعوا بودند. زیرا کوچی ها خود هم مسلح بودند و هم حمایت بی پایان دولت را با خود داشتند.
دولت ، درگذشته، همیشه از کوچی ها به عنوان یک وسیله سیاسی در هزاره جات استفاده می کرده است. دولت توسط آن ها به سرکوب مردم روستا نشین هزاره جات می پرداخته است. به اساس سیاست نژادی دولت هزاره ها در کل مخالفین دولت شمرده می شدند و باید زیر فشار قرار داده می شدند. قدرت در دولت افغانستان، همان گونه که از نام کشور پیداست ، در دست افغان ها(امروزه پشتون ها) قرار داشته است. مطابق نظر این دولت، سیاست استحکام قدرت قوم افغان، بر سر اقوام دیگر، به وسیله زور و فشار امکان پذیر دانسته می شده است. با پیروی از این سیاست ، کوچی ها برای تطبیق سیاسیت های دولت در هزاره جات بسیار مناسب بود.
اساساً ، کوچی ها در آن طرف مرز های افغانستان زندگی می کردند. بعد از آن که در افغانستان ، قدرت به دست افغان ها افتاد، کوچی ها همه ساله در فصل بهار وارد خاک افغانستان می شدند. چند برج بهار و تابستان را در هزاره جات سپری می کردند. برخی از آن ها برای خرید زمین در هزارجات تشویق شدند. برخی به زور و نیرنگ زمین های مردم محلی را در تملک خویش قرار دادند. اکنون در بسیاری از ولسوالی های هزاره جات ، برخی از چراگاه های مهم مال کوچی ها هستند. البته حضور کوچی ها تنها با داشتن چند چراگاه خلاصه نمی شود. آن ها بسیاری از چراگاه های خوب را محل میله (اتراق گاه) خویش قرار داده بودند و رمه های شان را هرجا که خود می خواستند ، به چرا می بردند. در راه ها هم آن ها باعث اذیت و آزار مردم می شدند.
در گذشته، کوچی ها شناسنامه افغانستان را نداشتند. به همین دلیل بسیاری از قوانین دولت ، که به ضرر آن ها بودند، در مورد آن ها تطبیق نمی شدند. مثلاً، جوانان آن ها به خدمت سربازی سوق نمی گردیدند و از آن ها مالیات گرفته نمی شد. اما از امتیازاتی که یک شهروند عادی افغانی داشت آن ها هم بهره مند می شدند . به گونه مثال، آن ها در شورای ملی نماینده داشتند و دولت برای آن ها خدمات رفاهی را تهیه می کرد. حتی در قوانین کشور برای بهبود زندگی کوچی ها اصول خاصی در نظر گرفته شده بود.
پس از ختم دوره عبدالرحمان ، نرمش نسبی در مورد سیاست دولت در قبال رابطهء کوچی ها و هزاره به میان آمد. به همین دلیل، به استثنای خرید یک مقدار زمین در مناطق مختلف هزاره جات، کوچی ها تا سال های آخر سلطنت ظاهر شاه (1352) ، کوچی ها پیش رفت قابل ملاحظه یی نداشتند. روش معمول آن ها، در آن زمان، این بود که مردم را به بهانه های گوناگون آزار بدهند و اقتصاد شان را تضعیف کنند. آن ها رخت های بی کیفیت به نام جیم را، بدون این که کسی آگاه باشد، بر سر بام قریه یی می گذاشتند و یک سال بعد می آمدند. صاحبان آن قریه را زیر فشار شدید قرار می دادند. آن ها می گفتند: در سال گذشته فلان مقدار رخت را بر سر این بام گذاشته بودم ، حالا قیمت آن، فلان مقدار پول را از همین جا می خواهم. آن گاه تمام دارایی قریه به تاراج می رفت.
در زمان رژیم داود خان (1352-1357) کوچی ها بار دیگر مورد حمایت وسیع دولت قرار گرفتند. حتی در پنجاب برای مدتی مسوولیت تامین نظم منطقه به کوچی ها سپرده شد. در زمانی که عبدالخالق رفیقی والی بامیان بود ، قوماندان سرباز ، فرمانده پولیس بامیان ، وارد پنجاب شد و در محفلی به کوچی ها به صرحت چنین گفت:« بگذارید کشت وزراعت هزاره ها را حیوانات شما بخورند ، اگر شما آن ها را نمی گذارید ، من خود گاو شده کشت آن ها را می خورم.» از آن پس او در بین مردم به « قوماندان گاو» معروف شد. آن سال ها، برای مردم روستایی هزاره جات بسیار مصیبت بار بودند. داوود خان سطوح مرتفع مرکزی ، هزاره جات، به عنوان « مال چر عمومی»، یعنی چرا گاه عمومی، اعلان گردید. در این اعلان گفته شده بود که روستایی ها نباید بالاتر از جوی ها کشت و زراعت داشته باشند.
بار دیگر در زمان کمونیست ها کوه های هزاره جات چراگاه عمومی اعلان شد. اما عمر دولت کمونیست در هزاره جات خیلی کوتاه بود.
در سال های انقلاب و جنگ ، کوچی ها نتوانستند به هزاره جات بروند. میله های آن هارا مردم محلی زراعت کردند. برخی از زمین های آن ها را داد گاه های جهادی به عنوان « زمین های وضح الغصبیه» به مردم و وارثان مالکان سابق آن ها دادند و اجرای آن را با صدور احکام شرعی قطعی ساختند. ولی در زمان طالبان ، در سال 1379، کوچی ها با حمایت وزارت دفاع طالبان با اسلحه و تجهیزات نظامی وارد هزاره جات شدند و با کسانی که قبلاً زمین های آن را گرفته بودند با خشونت تمام رفتار کردند و مال و دارایی آن را به زور به عنوان اجاره بیست وچند ساله زمین های شان غارت کردند. حتی کسانی که به عنوان اجاره داران، زمین کوچی ها را زراعت کرده بودند را هم غارت کردند. برخی را لت و کوب کردند. عده یی را به گونه دیگر اذیت نمودند.